فساد در ساختار طالبان؛ حکومتی که با شعار عدالت آمد اما در دام انحصار و سرکوب گرفتار شد

بازداشت شهردار طالبان در کابل به اتهام فساد، بار دیگر توجه‌ها را به شکاف عمیق میان شعارهای اولیه طالبان و واقعیت حکومت‌داری این گروه جلب کرده است؛ گروهی که زمانی دولت‌های پیشین افغانستان را به فساد، قوم‌گرایی و ناکارآمدی متهم می‌کرد اما اکنون خود با همان بحران‌ها و حتی اشکال شدیدتر آن روبه‌رو شده است.

بازداشت عبدالرشید، شهردار منصوب طالبان در کابل، در پرونده‌ای مرتبط با فساد مالی تنها یک اتفاق اداری ساده نیست؛ این رویداد نشانه‌ای از بحرانی عمیق‌تر در ساختار قدرت طالبان است. گروهی که هنگام سقوط نظام پیشین افغانستان، یکی از اصلی‌ترین ابزارهای مشروعیت‌بخشی خود را مبارزه با فساد گسترده در دولت جمهوری معرفی می‌کرد، امروز خود درگیر پرونده‌هایی شده که از فساد سیستماتیک در بدنه حکومت حکایت دارد.

اما مسئله طالبان تنها فساد مالی نیست. این گروه در حالی حکومت‌های پیشین افغانستان را متهم به قوم‌گرایی و انحصار قدرت می‌کرد که پس از تسلط بر کابل، نه‌تنها وعده تشکیل حکومت فراگیر را عملی نکرد بلکه ساختاری به‌شدت متمرکز و قومی ایجاد کرد؛ ساختاری که بخش بزرگی از اقوام و جریان‌های سیاسی افغانستان عملاً از آن حذف شده‌اند.

در حوزه اجتماعی و مذهبی نیز طالبان برداشت ایدئولوژیک و محدودکننده خود از دین را بر جامعه تحمیل کرده‌اند. محدودیت‌های اعمال‌شده بر شیعیان افغانستان، جلوگیری از برگزاری آزادانه مراسم عزاداری ماه محرم، فشار بر اقلیت‌های مذهبی و کنترل شدید فعالیت‌های فرهنگی، نمونه‌هایی از این رویکرد هستند.

همزمان محدودیت گسترده بر آموزش دختران و حذف تدریجی زنان از عرصه عمومی، طی چند سال گذشته به یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های مشروعیت طالبان تبدیل شده است. اعتراضات مردمی در ولایت هرات علیه محدودیت‌های مرتبط با پوشش زنان و دخالت حکومت در زندگی خصوصی شهروندان، نشانه‌ای آشکار از افزایش نارضایتی اجتماعی نسبت به سیاست‌های این گروه به شمار می‌رود.

در جامعه‌شناسی سیاسی، نظریه‌پردازانی مانند ابن خلدون و پارتو توضیح داده‌اند که بسیاری از گروه‌هایی که با شعار اصلاح، انقلاب یا سرنگونی نظم پیشین به قدرت می‌رسند، پس از تثبیت قدرت به‌تدریج همان الگوهای فساد، انحصار و ثروت‌اندوزی را بازتولید می‌کنند.

قدرت سیاسی در چنین شرایطی به‌مرور در اختیار حلقه‌ای محدود قرار می‌گیرد؛ منابع اقتصادی میان نزدیکان حکومت توزیع می‌شود و فاصله میان حاکمیت و جامعه افزایش پیدا می‌کند. نتیجه طبیعی این روند، تضعیف سرمایه اجتماعی، افزایش نارضایتی عمومی و شکل‌گیری تدریجی نیروهای مخالف است.

تجربه تاریخی نیز نشان داده هرگاه حکومتی بر پایه حذف مخالفان، انحصار قومی، فشار اجتماعی و اقتدار مبتنی بر زور شکل بگیرد، در بلندمدت با تضادهای درونی و بیرونی مواجه خواهد شد. آنچه امروز در ساختار طالبان دیده می‌شود، نشانه‌ای است از همان چرخه‌ای که بسیاری از حکومت‌ها پیش از این تجربه کرده‌اند؛ چرخه‌ای که در نهایت می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری یک نیروی متقابل و تغییرات سیاسی آینده شود.

✍️به قلم عمار صادقی

Visited 5 times, 1 visit(s) today

رویدادهای مهم افغانستان