پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، نشانههای موجود حاکی از آن است که این حکومت در کوتاهمدت با خطر جدی سقوط مواجه نیست و توانسته است کنترل سیاسی و امنیتی خود بر بخش بزرگی از افغانستان را حفظ کند. با این حال، تداوم قدرت الزاماً به معنای تثبیت بلندمدت حکومت نیست و طالبان برای تبدیل بقای فعلی به یک ثبات پایدار، ناگزیر است میان ساختار ایدئولوژیک خود و واقعیتهای متحول جامعه افغانستان نوعی تعادل ایجاد کند؛ تعادلی که مسئله زنان و دختران میتواند یکی از مهمترین محورهای آن باشد.
طالبان از زمان بازگشت به کابل، برخلاف بسیاری از پیشبینیها توانسته است حکومت خود را حفظ کند. جنگ گستردهای که پیش از آن سالها افغانستان را درگیر کرده بود پایان یافته، ساختارهای اصلی قدرت در اختیار طالبان قرار گرفته و این گروه بهتدریج روابط خود را با کشورهای منطقه گسترش داده است. در سالهای اخیر نیز بسیاری از کشورها، حتی بدون بهرسمیتشناختن رسمی حکومت طالبان، به سمت تعامل عملی با کابل حرکت کردهاند.
بنابراین، مسئله اصلی در شرایط کنونی دیگر صرفاً این نیست که طالبان چگونه قدرت را حفظ میکند؛ بلکه این است که چگونه میتواند هزینههای سیاسی و اجتماعی حکومت خود را کاهش داده و پایههای بقای آن را گستردهتر کند.
در این نقطه، سیاست طالبان در قبال زنان و دختران اهمیت ویژهای پیدا میکند.
محدودیت زنان؛ از مسئله حقوق بشری تا مسئله بقای سیاسی
محدودیتهای گسترده علیه زنان و دختران، از تعطیلی آموزش دختران در مقاطع مختلف تا محدودیت در تحصیلات دانشگاهی، اشتغال و حضور اجتماعی، تاکنون یکی از مهمترین عوامل فاصله میان طالبان و جامعه جهانی بوده است. همین مسئله در داخل افغانستان نیز شکافهایی میان حکومت و بخشهایی از جامعه، بهخصوص زنان، خانوادههای تحصیلکرده، نسل جوان و طبقه متوسط شهری ایجاد کرده است.
به همین دلیل، اگر طالبان در آینده به این نتیجه برسد که برای حفظ بلندمدت قدرت نیازمند افزایش رضایت و پذیرش اجتماعی است، یکی از کمهزینهترین و در عین حال مؤثرترین حوزههایی که میتواند در آن تغییر ایجاد کند، سیاستهای مربوط به زنان و دختران خواهد بود.
این تغییر لزوماً به معنای کنار گذاشتن یکباره تمام مبانی فکری طالبان نیست. اتفاقاً اگر قرار باشد چنین تغییری از نظر سیاسی برای طالبان قابلتحمل و از نظر اجتماعی در افغانستان قابلپذیرش باشد، احتمالاً باید تدریجی، مرحلهبندیشده و متناسب با ساختار سنتی جامعه افغانستان باشد.
افغانستان یک جامعه یکدست نیست
یکی از نکاتی که در تحلیل آینده طالبان نباید نادیده گرفته شود، تفاوت عمیق میان مناطق مختلف افغانستان است.
کابل و برخی شهرهای بزرگ، در دوره جمهوری شاهد گسترش دانشگاهها، مدارس، حضور زنان در بازار کار، رسانهها، نهادهای مدنی و ساختارهای دولتی بودند. اما در بخش بزرگی از ولایات و مناطق روستایی، ساختارهای اجتماعی همچنان سنتی، مذهبی و قبیلهای باقی مانده است.
از همین رو، هرگونه تغییر اجتماعی در افغانستان نمیتواند صرفاً بر اساس الگوی کابل یا شهرهای بزرگ طراحی شود.
طالبان اگر بخواهد سیاست خود را اصلاح کند، میتواند به جای یک تحول ناگهانی، مسیر تدریجی را انتخاب کند؛ مسیری که در مرحله نخست با بازگشایی مدارس دخترانه آغاز شود، سپس به دانشگاهها و آموزش عالی گسترش یابد و در ادامه زمینه حضور بیشتر زنان در بخشهایی مانند آموزش، بهداشت، تجارت، خدمات و دیگر حوزههای اقتصادی فراهم شود.
چنین رویکردی از یک سو میتواند برای جامعه سنتی افغانستان شوک اجتماعی کمتری ایجاد کند و از سوی دیگر، پاسخ بخشی از مطالبات نسل جوان و شهرنشین کشور باشد.
سرمایه اجتماعی، حلقهای است که طالبان به آن نیاز دارد
قدرت سیاسی تنها با کنترل سرزمینی و ابزارهای امنیتی پایدار نمیماند. حکومت برای بقا در بلندمدت به حدی از رضایت، پذیرش و همراهی اجتماعی نیز نیاز دارد.
طالبان از برقراری امنیت حداقلی میتواند بهعنوان یکی از مهمترین دستاوردهای خود یاد کند. اما امنیت حداقلی بهتنهایی برای ساختن یک جامعه پایدار کافی نیست. مردم به آموزش، اشتغال، درآمد، خدمات عمومی و چشمانداز روشن برای آینده فرزندان خود نیز نیاز دارند.
در چنین شرایطی، بازگشایی مدارس و دانشگاهها برای دختران میتواند فقط یک تصمیم آموزشی نباشد؛ بلکه اقدامی سیاسی با پیامدهای اجتماعی گسترده باشد.
خانوادهای که دخترش امکان تحصیل داشته باشد، زنی که بتواند شغل خود را حفظ کند و جوانی که آینده خود را در داخل افغانستان قابل تصور بداند، احتمالاً رابطه متفاوتی با حکومت خواهد داشت.
بنابراین، تغییر در سیاست طالبان نسبت به زنان میتواند بهتدریج از یک موضوع مورد مناقشه بین طالبان و جامعه جهانی به ابزاری برای بازسازی سرمایه اجتماعی حکومت در داخل افغانستان تبدیل شود.
این تغییر برای طالبان حتی میتواند یک دستاورد سیاسی باشد
نحوه ارائه چنین تغییراتی نیز اهمیت زیادی دارد.
اگر طالبان تحت فشار کشورهای خارجی مدارس دخترانه یا دانشگاهها را بازگشایی کند، ممکن است این اقدام در داخل افغانستان بهعنوان عقبنشینی در برابر فشار خارجی تعبیر شود. اما اگر حکومت بتواند آن را بهعنوان بخشی از بازنگری داخلی و متناسبسازی سیاستهای خود با نیازهای جامعه افغانستان معرفی کند، همین اقدام میتواند به یک دستاورد سیاسی برای طالبان تبدیل شود.
در این صورت، طالبان میتواند ادعا کند که بدون کنار گذاشتن ساختار سیاسی و مبانی کلی حکومت خود، در برخی سیاستهای اجتماعی انعطاف نشان داده است.
این انعطاف میتواند به طالبان امکان دهد میان دو واقعیت متفاوت در افغانستان تعادل ایجاد کند: از یک سو جامعه سنتی و محافظهکار و از سوی دیگر نسل جوان، شهرنشین و تحصیلکردهای که به آموزش، اشتغال و حضور اجتماعی زنان نیاز دارد.
پیامد خارجی؛ کاهش یکی از مهمترین موانع عادیسازی
چنین تغییری تنها آثار داخلی نخواهد داشت.
یکی از مهمترین موانع در مسیر عادیسازی روابط طالبان با بخش بزرگی از جامعه جهانی، وضعیت حقوق زنان و دختران است. کشورهای منطقه در سالهای اخیر نشان دادهاند که حاضرند برای منافع امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود با کابل تعامل کنند؛ اما در بسیاری از کشورهای غربی، محدودیتهای زنان همچنان مانعی جدی برای عادیشدن کامل روابط با طالبان است.
از این رو، اصلاح تدریجی سیاستهای طالبان در این حوزه میتواند یک اثر دوگانه داشته باشد: افزایش سرمایه اجتماعی در داخل و کاهش فشار سیاسی در خارج.
اگر این روند با اصلاحات اقتصادی، ایجاد اشتغال و بهبود روابط منطقهای همراه شود، طالبان ممکن است بتواند منابع بیشتری برای توسعه افغانستان جذب کند و از شدت وابستگی به کمکهای بشردوستانه بکاهد.
اما اصلاحات باید واقعی باشد
با این حال، بازگشایی مدارس یا دانشگاهها بهتنهایی برای تغییر تصویر طالبان کافی نخواهد بود.
اگر دختران بتوانند تحصیل کنند اما پس از فارغالتحصیلی امکان اشتغال نداشته باشند، یا اگر زنان صرفاً در برخی حوزههای محدود اجازه فعالیت داشته باشند، اثر چنین اصلاحاتی بر سرمایه اجتماعی محدود خواهد بود.
مسئله اصلی در نهایت تغییر الگوی حکمرانی است؛ نه صرفاً تغییر چند دستور اجرایی.
طالبان برای ایجاد مشروعیت پایدار باید نشان دهد که میتواند میان ارزشهای مورد قبول بخش سنتی جامعه و نیازهای یک کشور در حال تغییر تعادل برقرار کند. افغانستان دیگر جامعه سالهای دهه ۱۹۹۰ نیست. میلیونها کودک و جوان افغان در دو دهه گذشته به مدرسه و دانشگاه رفتهاند، با رسانههای جدید و جهان بیرون ارتباط پیدا کردهاند و انتظارات اجتماعی متفاوتی پیدا کردهاند.
نادیده گرفتن این تحول اجتماعی ممکن است در کوتاهمدت امکانپذیر باشد، اما در بلندمدت هزینههای آن افزایش خواهد یافت.
تهدیدهای دیگری نیز در برابر طالبان وجود دارد
البته حتی اصلاح سیاست زنان نیز تضمینی برای بقای طالبان نیست. اقتصاد ضعیف، بیکاری، بحران انسانی، مهاجرت، مشکلات توسعهای، حضور گروههای مسلح و بهویژه روابط پرتنش با پاکستان، همچنان میتوانند بر آینده حکومت تأثیر بگذارند.
در میان این عوامل، رابطه طالبان با پاکستان اهمیت ویژهای دارد. تبدیل اختلافات کابل و اسلامآباد به یک بحران امنیتی پایدار میتواند فشار مهمی بر حکومت طالبان وارد کند؛ بهخصوص اگر این اختلافات به ناامنی مرزی، فشار اقتصادی یا افزایش فعالیت گروههای مسلح منجر شود.
از سوی دیگر، تداوم تعامل کشورهای منطقه با طالبان نشان میدهد که این حکومت دیگر مانند سالهای نخست پس از بازگشت به قدرت، یک بازیگر کاملاً منزوی نیست. همین تعاملات میتواند فرصت بیشتری برای بقای حکومت فراهم کند.
طالبان در برابر یک انتخاب مهم
در نهایت، آینده طالبان را نمیتوان صرفاً با دوگانه «بقا یا سقوط» تحلیل کرد.
طالبان در شرایط کنونی توانسته است بقا پیدا کند؛ اما مسئله مهمتر، کیفیت و طول عمر این بقاست.
اگر حکومت طالبان بر سیاستهای فعلی اصرار کند، ممکن است همچنان بتواند در کوتاهمدت قدرت را حفظ کند، اما شکاف میان حکومت و بخشهایی از نسل جوان، زنان، تحصیلکردگان و طبقه متوسط شهری میتواند در طول زمان عمیقتر شود.
در مقابل، اگر طالبان بهصورت تدریجی در سیاستهای اجتماعی خود تجدیدنظر کند، مدارس و دانشگاهها را برای دختران بازگشایی کند، زمینه اشتغال زنان را فراهم سازد و حضور اجتماعی آنان را مرحلهبهمرحله گسترش دهد، میتواند بخش قابل توجهی از این شکاف را کاهش دهد.
چنین رویکردی لزوماً به معنای تغییر ماهیت طالبان نیست؛ بلکه میتواند نوعی تطبیق حکومت با واقعیتهای اجتماعی افغانستان باشد.
از این منظر، بازنگری در سیاست طالبان نسبت به زنان را نباید فقط یک امتیاز به جامعه جهانی یا یک عقبنشینی ایدئولوژیک تلقی کرد. این اقدام میتواند، در صورت اجرای واقعی و تدریجی، بخشی از یک استراتژی بزرگتر برای افزایش سرمایه اجتماعی، کاهش فشارهای خارجی و تمدید بقای سیاسی طالبان باشد.
شاید به همین دلیل، پرسش مهم درباره آینده افغانستان دیگر فقط این نباشد که «طالبان چه زمانی سقوط خواهد کرد؟»؛ بلکه این باشد که «آیا طالبان حاضر است برای ماندن، خود را با جامعه افغانستان تطبیق دهد؟»
پاسخ به همین پرسش میتواند تعیین کند که بقای طالبان صرفاً ادامه یک وضعیت موقت خواهد بود یا به یک دوره طولانیتر از حکمرانی در افغانستان تبدیل خواهد شد.
✍️سید محمد محمدی
اتحادنیوز؛ همراه شما در پیگیری تازهترین رویدادهای افغانستان و جهان.





