سقوط موقت ولسوالی یفتل در بدخشان توسط یک گروه مسلح تازهتأسیس، اگرچه از نظر نظامی یک رویداد محدود بود، اما از منظر سیاسی و امنیتی پیامهای گستردهتری دارد؛ رویدادی که بار دیگر پرسشهایی درباره آینده انسجام ملی افغانستان، توانایی طالبان در مدیریت بحرانهای داخلی و احتمال ظهور دوباره جنبشهای مسلح منطقهای را مطرح کرده است.
افغانستان سالهاست با مجموعهای از بحرانهای انباشته سیاسی، اجتماعی و امنیتی مواجه بوده است؛ بحرانهایی که ریشه آن تنها در درگیریهای مسلحانه خلاصه نمیشود، بلکه به مسئله اعتماد عمومی، مشارکت سیاسی و نحوه مدیریت تنوع اجتماعی نیز بازمیگردد.
در چنین شرایطی، تصرف موقت ولسوالی یفتل در بدخشان توسط یک گروه مسلح، نشان میدهد که شکافهای موجود در ساختار سیاسی و اجتماعی افغانستان همچنان ظرفیت تبدیل شدن به چالشهای امنیتی را دارند.
یفتل ممکن است از نظر جغرافیایی یک منطقه محدود باشد، اما اهمیت آن در پیام سیاسی و روانی این رویداد نهفته است. زمانی که یک گروه کوچک مسلح قادر میشود برای ساعاتی کنترل یک منطقه را در دست بگیرد و این اقدام با واکنشهای گسترده سیاسی و رسانهای از سوی مخالفان طالبان همراه شود، نشان میدهد که شکافهای موجود در ساختار سیاسی افغانستان همچنان فعال است.
بسیاری از نظامهای سیاسی زمانی با خطر بیثباتی جدی مواجه میشوند که بخشهایی از جامعه احساس کنند در فرآیند تصمیمگیری، قدرت و آینده سیاسی کشور سهمی ندارند.
تجربه تاریخی افغانستان نیز نشان داده است که حذف سیاسی، بیاعتمادی اجتماعی و احساس محرومیت گروههای مختلف، میتواند زمینه شکلگیری حرکتهای مسلحانه و منطقهای را فراهم کند.
سیاستهای طالبان در زمینه تمرکز قدرت، محدود شدن مشارکت سیاسی و عدم شکلگیری یک ساختار فراگیر، از نگاه برخی تحلیلگران میتواند به افزایش فاصله میان حکومت و بخشهایی از جامعه منجر شود.
در چنین شرایطی، گروههای مخالف ممکن است تلاش کنند نارضایتیهای موجود را به یک پروژه سیاسی یا نظامی تبدیل کنند.
از سوی دیگر، ظهور جریانهای مسلح با شعارهای منطقهای یا هویتی، نگرانی دیگری را نیز مطرح میکند: خطر تبدیل اختلافات سیاسی به مطالبات تجزیهطلبانه یا خودمختاریخواهانه.
افغانستان کشوری با تنوع قومی، زبانی و منطقهای گسترده است و هرگونه تضعیف هویت ملی مشترک میتواند زمینه را برای تقویت هویتهای محدودتر فراهم کند.
همچنین نباید نقش بازیگران خارجی را در چنین روندهایی نادیده گرفت. تاریخ افغانستان نشان داده است که در دورههای ضعف دولت مرکزی، برخی قدرتهای فرامنطقهای تلاش کردهاند از شکافهای داخلی برای افزایش نفوذ خود استفاده کنند.
ادامه بیثباتی سیاسی میتواند فرصتهایی برای حمایت پنهان یا آشکار از جریانهای مخالف فراهم کند؛ موضوعی که پیامدهای آن فراتر از مرزهای افغانستان خواهد بود.
در مقابل، کماهمیت جلوه دادن چنین حوادثی نیز میتواند خطرناک باشد. دولتها معمولاً نه با یک بحران بزرگ ناگهانی، بلکه با مجموعهای از نشانههای کوچک اما تکرارشونده با چالش مواجه میشوند.
یک رویداد محدود در یک ولسوالی، اگر با نارضایتی اجتماعی، ضعف اعتماد عمومی و رقابتهای سیاسی همراه شود، ممکن است به الگویی گستردهتر تبدیل شود.
سقوط موقت یفتل میتواند هشداری باشد که امنیت پایدار افغانستان تنها با کنترل نظامی مناطق تأمین نمیشود؛ بلکه نیازمند ایجاد یک ساختار سیاسی فراگیر، مشارکت واقعی همه اقشار جامعه و بازسازی اعتماد عمومی است.
در غیر این صورت، ادامه شکافهای سیاسی و اجتماعی میتواند افغانستان را در معرض چرخه جدیدی از ناامنی، ظهور گروههای مسلح محلی و افزایش رقابتهای داخلی و خارجی قرار دهد؛ روندی که در نهایت نه به سود هیچ قوم یا جریان سیاسی، بلکه تهدیدی برای آینده کلی افغانستان خواهد بود.
✍ سیدمحمد محمدی





