بحران افغانستان؛ ناکارآمدی طالبان و ضعف اپوزیسیون در نشست پارلمان اروپا

نشست اخیر پارلمان اروپا با شماری از چهره‌های مخالف طالبان، اگرچه از نظر نمادین اهمیت داشت، اما در سطح واقعی، نشانه‌ای از یک بحران عمیق‌تر در ساختار سیاسی افغانستان است؛ بحرانی که می‌توان آن را «فقدان هم‌زمان دولت کارآمد و اپوزیسیون مؤثر» نام‌گذاری کرد.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، هر نظام سیاسی پایدار بر دو ستون استوار است: حکمرانی مشروع و اپوزیسیون سازمان‌یافته و دارای پایگاه اجتماعی. افغانستان امروز، در هر دو سطح با خلأ جدی مواجه است.

۱. اپوزیسیون برون‌مرزی و گسست از جامعه

نشست‌هایی از این دست، بیش از آن‌که نشان‌دهنده قدرت اپوزیسیون باشد، بیانگر نوعی «اپوزیسیون دیاسپورایی» است؛ جریانی که بیشتر در فضاهای بین‌المللی فعال است تا در بطن جامعه افغانستان. تکرار حضور چهره‌های ثابت در این نشست‌ها، نشان می‌دهد که دسترسی به شبکه‌های دیپلماتیک و سفارت‌خانه‌ها، به یک سرمایه سیاسی تعیین‌کننده تبدیل شده است؛ نه لزوماً پایگاه مردمی یا توان بسیج اجتماعی.

این وضعیت، به شکاف میان «نمایندگی سیاسی» و «واقعیت اجتماعی» دامن می‌زند. به بیان دیگر، اپوزیسیون موجود نتوانسته خود را به عنوان بازتاب‌دهنده مطالبات واقعی جامعه افغانستان تثبیت کند.

۲. فرسایش اعتماد اجتماعی؛ میراث جمهوریت

یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم در این زمینه، «اعتماد اجتماعی» است. تجربه بیست‌ساله جمهوریت، به‌جای تقویت این سرمایه، در بسیاری موارد به فرسایش آن انجامید. فساد ساختاری، رقابت‌های قومی، و ناکارآمدی نهادها، باعث شد که بخش قابل توجهی از جامعه، نسبت به نخبگان سیاسی بی‌اعتماد شود.

این بی‌اعتمادی امروز نیز ادامه یافته و خود را در عدم استقبال از چهره‌های اپوزیسیون نشان می‌دهد. در واقع، مشکل صرفاً نبود اپوزیسیون نیست، بلکه نبود اپوزیسیونِ مورد اعتماد است.

۳. طالبان و بازتولید الگوی انحصار قدرت

در سوی دیگر، حکومت طالبان نیز نتوانسته از این خلأ به‌صورت مثبت استفاده کند. از منظر جامعه‌شناسی قدرت، آنچه در ساختار طالبان دیده می‌شود، نوعی «انحصارگرایی سیاسی» همراه با گرایش‌های قوم‌محور و قرائت سخت‌گیرانه ایدئولوژیک است.

این ویژگی‌ها نه‌تنها مانع شکل‌گیری توسعه سیاسی و اقتصادی شده، بلکه شکاف‌های اجتماعی را نیز تعمیق کرده است. در نتیجه، به‌جای تولید مشروعیت، نوعی «حکمرانی حداقلی» شکل گرفته که بیشتر بر کنترل استوار است تا رضایت.

۴. چرخه معیوب: دولت ضعیف، اپوزیسیون ضعیف

ترکیب این دو وضعیت، افغانستان را وارد یک چرخه معیوب کرده است:

-اپوزیسیون ضعیف نمی‌تواند بدیل قابل اعتمادی ارائه دهد

-حکومت غیرپاسخ‌گو نیز اصلاح نمی‌شود

-در نتیجه، جامعه در وضعیت تعلیق و بی‌افقی باقی می‌ماند.

این همان وضعیتی است که می‌توان آن را «بحران نمایندگی» نامید؛ جایی که نه حاکمان نماینده واقعی جامعه‌اند و نه مخالفان.

۵. آینده چه می‌شود؟

نشست‌هایی مانند نشست پارلمان اروپا، اگرچه می‌تواند به جلب توجه جهانی کمک کند، اما بدون پیوند واقعی با جامعه داخل افغانستان، بعید است به تغییر معناداری منجر شود.

آنچه تعیین‌کننده است، نه صرفاً لابی‌گری در خارج، بلکه بازسازی اعتماد اجتماعی در داخل و شکل‌گیری جریان‌هایی است که بتوانند میان جامعه و سیاست، دوباره پیوند برقرار کنند.

جمع‌بندی

مسئله افغانستان را نمی‌توان به تقابل ساده «طالبان و مخالفان» تقلیل داد. واقعیت این است که کشور با یک بحران عمیق‌تر روبه‌رو است:

نبود هم‌زمان یک دولت کارآمد و یک اپوزیسیون مشروع و ریشه‌دار.

تا زمانی که این شکاف پر نشود، نشست‌های خارجی، هرچقدر هم پررنگ، بیشتر بازتاب بحران خواهند بود تا راه‌حل آن.

رویدادهای مهم افغانستان