دورنخست گفتوگوهای اخیر ایران و آمریکا در مسقط بدون دستیابی به چارچوب مشترک پایان یافت و هیأتها برای مشورت به پایتختهای خود بازگشتند. این وضعیت نشان میدهد که اختلافات هنوز در سطح راهبردی باقی مانده و محدود به مسائل هستهای نیست و مسئله اصلی دامنهای وسیعتر دارد که شامل نقش ایران در منطقه، برنامه موشکی و جایگاه این کشور در نظم جهانی میشود. مذاکرات تنها یک مرحله از فرایند گستردهتر مدیریت بحران است و نمیتوان آن را نشانه پیشرفت برای توافق نهایی دانست. همزمان با این مذاکرات، آمریکا حضور نظامی بیسابقهای در منطقه ایجاد کرده است؛ اعزام ناو هواپیمابر، ناوشکنها، بمبافکنها، جنگندههای سنگرشکن و رادارگریز، پدافندهای ضدموشکی و گروههای ضربتی دیگر صرفاً ابزاری برای بازدارندگی نیست، بلکه نشانه آمادهسازی برای اقدام نظامی و کنترل معادلات امنیتی است و بیانگر ورود منازعه به مرحلهای جدید و راهبردی است که سیاستها و معادلات ژئوپلیتیک ایران را هدف گرفته است. ریشههای این منازعه را میتوان در ساختارهای جهانی و منطقهای جستجو کرد؛ ایران با موقعیت استراتژیک خود در مسیرهای انرژی و تنگه هرمز، شبکه نفوذ منطقهای و نقش تعیینکننده در امنیت خاورمیانه به نقطهای حساس در رقابتهای قدرت تبدیل شده و آمریکا با هدف حفظ هژمونی و نفوذ در منطقه، برخورد مستقیم نظامی را در دستور کار قرار داده است. این تقابل تنها نتیجه اختلافات کوتاهمدت نیست، بلکه بازتابی از رقابت برای کنترل منابع، مسیرهای ترانزیتی و توازن قدرت جهانی است. از دید جامعهشناسی سیاسی، جنگ با ایران محصول یک رقابت ساختاری و بلندمدت میان قدرتهای بزرگ است؛ ایالات متحده در راستای حفظ هژمونی جهانی با کشورهای مستقلی که توان تأثیرگذاری در نظم منطقهای دارند برخورد میکند و ایران نیز با جایگاه خود در شبکههای منطقهای، تعارضی ساختاری ایجاد کرده که پاسخ آن در قالب اقدامات نظامی و راهبردی نمایان میشود. این منازعه نمونهای از رقابت قدرت در نظام بینالملل و تعامل ساختاری قدرتهای بزرگ است و نه یک نزاع مقطعی. برخلاف ظاهر رسمی مذاکرات که محور آن هستهای اعلام میشود، موضوعات اصلی گستردهتر است و شامل برنامه موشکی ایران، نقش نیروهای نیابتی در منطقه، جایگاه ایران در امنیت و انرژی منطقهای و تأثیر آن بر معادلات قدرت جهانی میشود. این بدان معناست که گفتوگوها صرفاً یک ابزار جانبی هستند و راهبرد نظامی در پسزمینه جریان دارد. به طور کلی، مذاکرات مسقط و تشدید حضور نظامی نشانه مدیریت بنبست و آمادهسازی برای اقدام نظامی است و این جنگ ریشه در ساختارهای ژئوپلیتیک، رقابت بر منابع انرژی، مسیرهای ترانزیتی و جایگاه ایران در توازن قدرت دارد. در چنین وضعیتی، گفتوگوها بیشتر ابزاری برای مدیریت بحران و تعامل مقطعی هستند و نه راهکاری برای حل کامل اختلافات، و دامنه آن به مراتب فراتر از پرونده هستهای است.
علاوه بر این، ابعاد منطقهای منازعه نیز اهمیت ویژهای دارد؛ شبکههای نیابتی و گروههای وابسته در کشورهای همسایه، که پیشتر بهعنوان بخشی از نفوذ ایران در خاورمیانه شناخته میشدند، در تحلیل راهبردی آمریکا بهعنوان یکی از محورهای کلیدی کنترل منطقه تلقی میشوند و حضور نظامی گسترده برای مدیریت و مهار این شبکهها طراحی شده است. موقعیت استراتژیک ایران در کنترل مسیرهای ترانزیتی و ارتباطی، بهویژه تنگه هرمز که بخشی از جریان نفت جهانی از آن عبور میکند، اهمیت عملیاتی و اقتصادی این منازعه را چند برابر میکند. از منظر ژئوپلیتیک، هر اقدام مستقیم یا تغییر در وضعیت نظامی منطقه، پیامدهای گستردهای برای امنیت انرژی و توازن قدرت جهانی دارد. مذاکرات جاری، در حالی که ظاهراً محدود به مسایل فنی و هستهای است، در واقع تنها یکی از ابزارهای مکمل برای هماهنگی تاکتیکی و ارزیابی متغیرهای راهبردی محسوب میشوند و نه راهی برای پایان منازعه. این روند نشان میدهد که رقابت میان قدرتها، مبتنی بر ساختارهای بلندمدت و لایههای متعدد است و نه صرفاً واکنش به شرایط گذرا یا بحرانهای مقطعی. چنین تقابلهایی ریشه در موقعیتهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشورها در شبکههای منطقهای و جهانی دارد و هر کشور مستقلی که توان تأثیرگذاری در نظم قدرت جهانی داشته باشد، در چنین معادلاتی وارد تقابل مستقیم با قدرتهای بزرگ میشود. در نهایت، تشدید حضور نظامی و مدیریت مذاکرات تنها بیانگر اهمیت راهبردی ایران در منطقه و ساختارهای جهانی است و این که گفتوگوها همچنان ابزاری برای تعامل مقطعی و کنترل وضعیت جاری باقی مانده و نه عاملی برای حل کامل اختلافات یا تغییر مسیر است.
✍هادی احمدی




